نگارش شده در تاريخ : ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ و در بخش : اشعار | بدون نظر
الا ای آهوی وحشی کجایی / مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس / دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم / مراد هم بجوییم ار توانیم
که میبینم که این دشت مشوش / چراگاهی ندارد خرم و خوش
که خواهد شد بگویید ای رفیقان / رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآید / ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد / که فالم لا تذرنی فردا آمد
چنینم هست یاد از پیر دانا / فراموشم نشد، هرگز همانا
که روزی رهروی در سرزمینی / به لطفش گفت رندی رهنشینی
که ای سالک چه در انبانه داری / بیا دامی بنه گر دانه داری
جوابش داد گفتا دام دارم / ولی سیمرغ میباید شکارم
بگفتا چون به دست آری نشانش / که از ما بینشان است آشیانش
چو آن سرو روان شد کاروانی / چو شاخ سرو میکن دیدهبانی
مده جام می و پای گل از دست / ولی غافل مباش از دهر سرمست
لب سر چشمهای و طرف جویی / نم اشکی و با خود گفت و گویی
نیاز من چه وزن آرد بدین ساز / که خورشید غنی شد کیسه پرداز
به یاد رفتگان و دوستداران / موافق گرد با ابر بهاران
چنان بیرحم زد تیغ جدایی / که گویی خود نبودهست آشنایی
چو نالان آمدت آب روان پیش / مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش
نکرد آن همدم دیرین مدارا / مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارکپی تواند / که این تنها بدان تنها رساند
تو گوهر بین و از خر مهره بگذر / ز طرزی کن نگردد شهره بگذر
چو من ماهی کلک آرم به تحریر / تو از نون والقلم میپرس تفسیر
روان را با خرد درهم سرشتم / وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست / که نغز شعر و مغز جان اجزاست
بیا وز نکهت این طیب امید / مشام جان معطر ساز جاوید
که این نافه ز چین جیب حور است / نه آن آهو که از مردم نفور است
رفیقان قدر یکدیگر بدانید / چو معلوم است شرح از بر مخوانید
مقالات نصیحت گو همین است / که سنگانداز هجران در کمین است
پی نوشت: گنجور> مثنوی> حافظ
نگارش شده در تاريخ : ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ و در بخش : آپدیت از موبایل | بدون نظر
زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت: صعب روزی، بول عجب کاری، پریشان عالمی…
نگارش شده در تاريخ : ۱۹ فروردین ۱۳۸۹ و در بخش : روزمرگی, سیاره | بدون نظر
واقعا زور داره که آدم تواین هوای نشاط آوری بهاری سرما بخوره، اونم یه آنفولانزای سخت که چند روزی حسابی بندازتت… واسه اینکه به عمق مساله پی ببرین باید بگم که حتی نمی تونستم نیم ساعتی پای کامپیوترم بشینم… اما الآن بهترم، کامپیوتر و آوردم تواتاق خواب و یکم وبگردی کردم، مطلب پایین هم تو وبگردی چشم و گرفت، واسه پیدا کردن منبعش، رگ و ریشه گرفتم به نارنجی .ir رسیدم. درسته که کاربردی نیست اما به نظرم جالب اومد، به قول نویسنده که فک کنین یه روزی یه عالمه گدجت ریزو درشت به تی شرت آدم بچسبونن… چه شود.
گاهی اوقات ممکن است بعلت تعدد کارها و وظایف روزانه، چک کردن ایمیل را فراموش کنیم. این مورد موجب می شود تا از وضعیت صندوق پست الکترونیکی خود بی خبر بمانیم و یا اینکه برخی موارد مهم و حیاتی را تنها به دلیل چند ساعت تاخیر در باز کردن صندوق پستی از دست بدهیم. اما یک زوج مبتکر مشکل را با این تیشرت هوشمند حل کرده اند. این تیشرت با استفاده از بلوتوث با یک گوشی آندروید که به ایمیل شما دسترسی دارد، در ارتباط است. بدین ترتیب در صورتی که ایمیل جدیدی به شما برسد، ال ای دی های روی تیشرت روشن می شوند و حتی تعداد تقریبی پیام های رسیده را نیز به شما نشان می دهند.
به هر حال اگر وضعیت صندوق ایمیل شما برای تان مهم است، این تیشرت ویژه شما تولید شده. گمان می کنم در آینده ای نزدیک گجت ها حتی دست از سر لباس هایمان هم برندارند.
می توانید ویدئوی این تیشرت را اینجا تماشا کنید.
نگارش شده در تاريخ : ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ و در بخش : سیاره | بدون نظر
پیک شادیها بوی نفت میداد. اما رنگ داشتند و عکس یک مداد بزرگ رویش…
اولین کاری که مادر انجام میداد کیف چمدانی قفلیمان را باز میکرد و برای اینکه مبادا پیک شادی به قول خودش سیاه چوله نشود، با پلاستیک جلدش میکرد.
۵ تومن، نه ۷ تومن بود مشماهایی که مشت حسن بقال سر کوچه حمومی میفروخت. یک دانهاش کافی بود برای جلد کردن ۲ تا کتاب اما پیک شادیها بزرگ بودند و تو مجبور بودی اگر میخواهی پیک شادیات سیاه چوله نشود، یک دانهاش را خرجش کنی.
وقتی جلد کردنش به پایان میرسید، خواهر بزرگه که فکر میکرد دستخطش شاهکار خوشنویسی است با خودکار دو رنگها صفحه اول پیک را خوشنویسی میکرد که: مژدهای دل که دگر باد بهار باز آمد…، خواهر بزرگه معتقد بود که معلمها به این چیزها خیلی اهمیت میدهند که پیک شادی دانشآموزان صفحه اولش چطور باشد. بعد از این تفاسیر تازه نوبت پدر بود که پیک را وراندازی کند و از محتویاتش ایراد بگیرد.
“سنگ سفید کهربا نه در زمین نه در هوا… یعنی چه؟ من که بابای این بچه هستم نمیدونم چی میشه نوشته ضربالمثلها را یکی یکی خودتان حل کنید” و پیک را به گوشهای میانداخت و ما هم که ذل زده بودیم به گوریل انگوری و پلنگ صورتی عیدانه ۲ شبکه تلویزیون آن زمان، حتی ککمان هم نمیگزید که پیک شادی میان زمین و زمان معلق گوشه اتاقی افتاده است که هر آن ممکن است زیر لیوانی چای برادر بزرگتر شود و حتی دفترچه نقاشی برادر کوچکتر.
اما ماجرای پیک شادی تنها دو روز مانده به نوروز داغ بود. با حسرت حرفهای نو و خواندنیاش چمباتمه میزدی گوشه اتاق تا پیک شادیات را حل کنی و نمیدانستی که ذهنت میان گندم برشتههایی است که بویش اتاق را پرکرده است و حتی آجیلهایی که مادر از ترس زود خورده شدن زیر رخت خوابها پنهان کرده بود.
روزهای نوروز میگذشت و سیزدهمین روز فروردین که میرسید با تلنگر خواهر که راستی پیک شادی را حل کردهای یا نه غوغایی به پا میشد. سیزدهمین روز فروردین روز استغفار بود تا از همه گناهان کرده و نکردهات توبه بپذیری که پیک شادی ات سرانجام تمام شود.
پدر دست به دامان امثال و الحکم دهخدا میشد و مادر پاک کن به دست غلطهای دیکتهای را پاک میکرد تا مبادا آقای معلم نمره کمتری به پیک شادی فرزندش بدهد. فردای آن روز که میرسید وقتی لباسهای نو در مدرسه ردیف میشدند، برای تحویل پیک شادیشان هیچ کدام از دانشآموزان تصور نمیکردند که قرار است پیک شادیهایی که جلد شده یا نشده تحویل معلم بدهند تا در اتاقک انباری مدرسه آن روزها روی هم تلنبار شوند.
باور کنیم یا نکنیم پیک شادی گوشهای جدا نشدنی از خاطرات کودکی ما ایرانیهاست…
پی نوشت: مدتی قبل در وبگردی هایم، طلبه بلاگ را یافتم، سایت خوبیست، پستهایش به علایقم نزدیک است، اسم قشنگی داشت روی بنرش کلیک کردم، حالا مطالبش را دنبال می کنم / این پست وبلاگ نارون را هم در طلبه بلاگ یافتم.
نگارش شده در تاريخ : ۱۳ فروردین ۱۳۸۹ و در بخش : روزمرگی | بدون نظر
مدت زیادی میشه که چیزی ننوشتم، اما سال جدید همیشه بهانه خوبی واسه هر کاریه…
اومدم که پستی داده باشم و سال جدید رو تبریک بگم.
با آرزوی سالی خوش
نگارش شده در تاريخ : ۱۸ آذر ۱۳۸۸ و در بخش : اصلاحات | بدون نظر
“عوامزدگی از سیل زدگی ، زلزلهزدگی ، مار و عقرب زدگی بالاتر است.
خاصیت عوام اینست که همیشه با گذشته و آنچه به آن خو گرفته پیمان بسته است ، حق و باطل را تمیز نمیدهد. عوام هر تازهای را بدعت یا هوا و هوس میخواند ، ناموس خلقت و مقتضای فطرت و طبیعت را نمیشناسد، از اینرو با هر نوی مخالفت میکند و همیشه طرفدار حفظ وضع موجود است .”
حاکمیتی که به آفت عوام زدگی گرفتار شود بیش از پیش محتاج به اصلاح طلبانی دلسوز است…
غرب زدگی اما ورای اصلاحاتی این چنین است، غرب زدگی هیچ حقیقتی را بجز ظاهر پر زرق و برق نمی بیند، غرب زدگی با اصلاحات به شیوه ی غربی شروع و با تباهی به سرانجام می رسد.
غرب زدگی و عوام زدگی هر دو مراتب مختلفی دارند، کم رنگ و پررنگ، مستتر و آشکار، و هر دو به یک اندازه مخرب اند.
پی نوشت: بخش اول متن، نقل عین سخنان استاد شهید مطهری پیرامون عوام زدگی برگرفته از وبلاگ وبنگاشت بوده است.
نگارش شده در تاريخ : ۱۴ مهر ۱۳۸۸ و در بخش : انتخابات | بدون نظر
این روزا وبلاگ نویسی هم سخت شده، تو این چند مدت همیشه می خواستم چند خطی محض ادای دین به حقیقت (یا حداقل آنچه من می پندارم) هم که شده پیرامون انتخابات ریاست جمهوری بنویسم اما من بودمو انبوهی از علامتهای سوال، و درست می گویند که زمان پاسخ خیلی از سوالات را خواهد داد.
ادامه مطلب رو حذف کردم بنا به دلایلی… شاید یه روز دوباره از نو بنویسمش.